| | | |
| شايان ( سهشنبه 5/6/1387 :: ساعت 1:30 صبح) ضمن عرض سلام ، در اين پست قصد دارم به صورت فهرست وار ، در باره ي مردم شهر هاي مختلف ايران صحبت کنم ، البته در باره ي شهرهايي که در سفر اخير رفتم و گوشه هايي از اين شهر ها و مردمان اونها رو ديدم و ارزيابي کردم! اولين جايي که توقف داشتيم خرم آباد بود مردم خون گرم و خوبي داشت اما خيلي مقيد نبودن اما به نسبت سطح فرهنگشون خوب بود. بعدش بروجرد بود ، مردمش مثل مردم خرم آباد بودن با اين تفاوت که به نظر بيشتر توي فاز قدرت نمايي و زور و اينجور چيزها بودن. اراک توقفمون طولاني تر بود، مردم با فرهنگ و خون گرم وهمينطور دل زنده و ورزشکار ، به نظر مي يومد که از لحاظ علمي هم قوي باشن. قم شهر گرم و نامنظمي بود . و اصلا به نظر جالب نمي يومد . شهري که بدون هيچ زير ساخت و حساب و کتابي بزرگ شده بود. فرهنگ مردمش شبيه مردمي که در روستاهاي تازه شهر شده زندگي مي کنن بود. تهران، شهري که اگه راهتو بلد نباشي کلاهت پس معرکست. مردم پر انرژيي که مي تونن فشار هاي روحي بالايي رو تحمل کنن ولي با عرض پوزش بايد بگم که فرهنگ صحبت کردن درست رو ندارن. مردمي که فکر مي کنن خيلي داره بهشون فشار ميياد اما اگر مي دونستن که مردم توي خوزستان توي سيستان توي بوشهر ، لرستان ، کرمان و ...... دارن چجوري زندگي مي کنن اينقدر ناشکري نمي کردن. مردمي که اکثرشون فرهنگ شهر نشيني رو هنوز درست ياد نگرفتن و تازه مي خوان براي همديگر هم اداي با کلاس ها رو در بيارن. اين مردم با اين امکانات بايد وضعشون بهتر از اين باشه!! در منطقه ي شمال شهر ها اکثرا مثل هم بودن، تميز و سرشار از انرزي ، با امکا نات نسبتا مناسب ، تنها مشکل منطقه ي شمال رطوبت بالاي اون بود که باعث سختي در تنفس و کلافگي من مي شد. شهر گرگان کمي با ديگر شهر هاي شمال ايران تفاوت داشت ، اين شهر کمي شلوغ تر بود و محيط طبيعي کمتري داشت. مشهد توي اين چند سال خيلي تغيير کرده بود ، مخصوصا مردمش خيلي ناشکر شده بودن. شهري که به فراواني و مهمان نوازي معروف بود ، ديگه در اون نه اثري از مهمان نوازي بود و نه اثري از فراواني. مردمي رو ديدم که با وجود اينکه امامشون کنارشون بود ازش غافل شده بودن. خيلي برام عجيب بود که چند بار در حال پرسيدن آدرس حرم ، به کساني بر مي خورديم که مي گفتن: حرم کجاست؟ ، حرم چييه؟ و از اون عجيب تر يه نفر که بين پنجاه تا شصت سال سنش بود در جواب بهم گفت که: ما چيکار حرم داريم؟ ، امام کيه؟ اما خب همه هم اينجوري نبودن. مخصوصا اينکه مهمان دو تن از وبلاگ نويسان تازه عروس و تازه داماد بوديم که انصافا با مهمان نوازيشون آبروي اين شهر و حتي بيشتر از اون رو هم خريدن. سبزواز شهر تميز و قشنگ و همچنين خلوتي بود و تا اونجايي که من از مردمش ديدم ، مردم خوبي داشت. نمي دونم چرا، ولي اين مردم رو به خدا نزديک تر ديدم. شاهرود خيلي شبيه به سبزوار بود اما شلوغ تر . در رابطه با مردمش نمي تونم چيزي بگم چون رفتارشونو نتونستم ارزيابي کنم. دامغان شهر کوچکتري بود نسيت به شاهرود. مردمش هم نتونستم ببينم چون ما شب اونجا بوديم. ولي حد اقل فهميدم که خوب بلدن آدرس بدن (قابل توجه تهراني ها) اصفهان شهري از همه نظر عالي بود به جز وضع حجاب و پوشش در اونجا. که اين مشکل در شهر هاي اطراغ ديده نمي شد به طوري که در نائين نود ونه درصد زنها با چادر و بقيه رو با مانتو ي بلند و با حجاب کامل مي شد مشاهده کرد. کل استان اصفهان از لحاظ امکانات و مخصوصا وضعيت جاده ها در صطح بسيار خوبي قرار داشت که در شهر اصفهان اين سطح به عالي افزايش مي يافت. همينطور فرهنگ مردم اين شهر بسيار بالا و متناسب بود . بهترين مزيت اصفهان متوسط بودن جمعيت نسبت به مساحت بود که باعث مي شد اين شهر به حالت انفجار و شلوغي بيش از حد نرسه!! همينطور اين شهر مردم خون گرمي دارد. بعد از اصفهان تقريبا توي هيچ شهر بزرگ ديگه اي توقف نداشتيم تا برگشتيم به اهواز. ----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- پ.ن1: کي بورد نو مبارک پ.ن2: اون نمرده!! پ.ن3: در بهشهر و سبزوار و مشهد و اصفهان و تهران جمعان با 12 نفر از دوستام ملاقات داشتم. يا علي........... | ||
| | | |
| شايان ( پنجشنبه 24/5/1387 :: ساعت 8:2 عصر) سلام . ديگه نتونستم تحمل کنم تا کي بوردم درست بشه! الان دارم باموس مينويسم. به همين دليل کوتاه مينويسم و ميرم تاريخ شش مرداد من متولد شدم. امسال من روز تولدمو و همينطور شب قبل از اونو توي حرم امام رضا بودم. اين اتفاق نادر 15 سال قبل هم اتفاق افتاده بود. اولين نفري که بهم تبريک گفت مامانم بود. اما هيچ کس ديگه اي تولدمو بهم تبريک نگفت. اون روز همش منتظر بودم شايد يکي اس ام اس بده اما هيچ خبري نشد. چند روز بعد که به وبلاگم سر زدم ديدم که 3 نفر دگه هم بهم تبريک گفتن. اونا از آشناها يا دوستاي نزديکم نبودن به جز يکيشون که از فاميل ها بود. البته من انتظار داشتم اگر از فاميل ها کسي بخواد تبريک بگه با اس ام اس بگه نه اينکه مث غريبه ها با کامنت. مخصوصان اون آدم مخصوص. ------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 1. آدم حسابي حد اقل ....... بي خيال همون که يادت بود خودش يه دنيا ارزش داشت! 2. از اول هفته ي بعد چه کي بوردم درست بشه چه نشه به خاطر قولي که دادم زود به زود آپ ميکنم 3. پست بعديم (شرح سفر) هست بعديشم (انتخاب رشته) بعد تر از او هم عنوانش هست (تعداد ياران امام زمان يا چهارده معصوم! کدام مهمتر است؟؟) | ||
| | | |
| شايان ( سهشنبه 25/4/1387 :: ساعت 1:46 صبح) سلام. براي غيبت و تاخير طولانيم هيچ توضيحي جز سوختن صفحه کليد رايانه ام ندارم. در حال حاضر هم دارم با ماوس مي نويسم که خيلي زجر آوره. کي بورد مورد علاقه م گيرم بياد ز خجالتتون در مييام!! احتمالا بعد از سفري که در پيش دارم بشه! بله سفر!! به اميد خدا از اينجا به تهران و از تهران به شمال!! يا علي........... | ||
| | ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ | |
| [5/6/1387- 1:30 ص] نگاهي فهرست وار بر برخي از شهر هاي ايران (تجارب سفر) [24/5/1387- 8:2 ع] تولدم مبارک [25/4/1387- 1:46 ص] توضيح [2/4/1387- 1:30 ص] مروري بر امتحانات نهايي سال سوم!! [آرشيو شده ها] | ||